|
|
|
|
|
نگاه ترحم انگیز پرستارها خوش آمد گویش بود و پله های بیمارستان آغوشش را باز کرده بود.باز همون تخت ۳ بود و همون علی خفته روی تخت و همون شلنگها و دستگاهها و انگشتهای بی تحرک
خدایا این صحنه دیگر تبدیل به عکس شده هیچ چیزش عوض نمیشود یک هفته است که همین جوری است . به یاد خواب خود افتاد. خدایا علی چی میخواست دنبال چی بود؟کجا می خواست بره ؟ انگار خودش هم بیقرار بود. پرستاری جلو اومد سلام باز هم چشمهای خیس مریم ! حالتون خوبه ؟ چه سوالی حال این بنده خدا معلومه! دیشب یه بار مریض دچار ایست قلبی شد اما با کمک شوک برگشت دیشب! خواب! رفتن! ایست قلبی ! گمشده علی! خدایا اینجا چه خبره ؟علی میخواد بره! اره می خواد از این دنیا بره ولی بدون یک چیزی راهش نمیدهند ! اون چیه ! چه تعلقی علی را باز گردونده! نه! نکنه علی منتظره رضایت و دل کندن منه . نه علی خواهش میکنم این را از من نخواه همه این مدت گفتم خدایا راضیم به رضای تو اما ته دلم رضای خدا را در برگشت تو دیدم از من نخواه که به رفتنت رضایت بدم ! خیلی بی رحمی ! این چه در خواستیه که از من داری ؟ قطره اشکی که کاملا چشمها را تار کرده بود راه خودش را از کنار چشم باز کرد و به پایین غلتید و دوباره صحنه تکراری پیدا شد. |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 10:5 توسط مریم
|
|
||
|
|
|
|
|
نمازش تموم شد و فرصتی یافت تا جویبار اشکش را روی سجاده اش رها کنه هیچ جایی بهتر از اینجا برای گریه کردن نبود اما هنوز خیسی سجاده با پوست صورتش در تماس بود که خوابی عظیم چشمهای قرمزش را پر کرد.
علی جانم سلام کجا بودی ؟ حالت خوب شده دیگه؟نمی دونی به ما چه گذشت! چیه چرا ناراحتی دنبال چیزی میگردی ؟ کی از بیمارستان اومدی؟ سلا مریم خوبم اره بهترم چقدر پیر شدی! دنبال یه چیزی میگردم باید پیداش کنم و زود برم اگه نباشه راهم نمیدند. چی را پیدا کنی؟ کجا بری؟ چقدر نگرانی ؟ ولش کنم بیا پیشم بشین کارت دارم!خوب بگو چیه من هم بگردم؟کجا گذاشته بودی ؟ مطمئنی توی خونه است! نه !من خودم باید پیدا کنم اره توی خونه است و توی همین اطاقه باید برم دیر شد. زینگگگگگگ صدای زنگ ساعت بود که خواب را از چشمهاش بیرون کشید و غم و غصه ها را به دلش برگردوند هنوز طعم خوش لحظات با علی بودن و با اون حرف زدن زیر دندانش بود باید دوباره میرفت پله های بیمارستان و شیشه اطاق مراقبتهای ویژه و تخت شماره سه انتظارش را میکشید |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 14:6 توسط مریم
|
|
||