تبليغاتX
مهر - ادامه ...
به امید روزی که خدا به این وبلاگ لینک دهد
" علی! دکتر چی گفت"

"هیچی چیز خاصی نبود گفته عکس را ببرم پیش متخصص ریه"

"برای چی متخصص ! یه سرما خوردگی کهنه اس. دیر رفتی دکتر و انتی بیوتیک نخوردی اینجور کهنه شده. پرهیز هم که نمی کنی"

"حالا ضرر که نداره فردا میرم پیش متخصص . همین درمونگاه متخصص داره اما چهارشنبه ها میاد. فردا میرم"

اه چهارشنبه ! چقدر دیر گذشته این یه هفته اندازه یه عمر طول کشیده

ثانیه ثانیه اش جیگرش را خراشونده و رفته

صدای پرستار اون را به خودش میاره

خانم شما هنوز اینجایید

خواهش کردم که بعد از ساعت ۶ اینجا نباشید برای من مسئولیت داره!

نگاهش را از روی تخت سوم بر میداره و روی صورت پرستار میندازه انقدر نگاه خیسش سنگینه که پرستار تحمل نگاه اون را نداره و سرش را میندازه پایین و میره دوباره بر می گرده به سمت تخت سوم حالا اونقدر اشک راه نگاهش را بسته که دیگه نمیشه هیچ تکونی را رصد کرد.به سمت درب خروجی بیمارستان راه می افته

توی تاکسی که میشینه تازه احساس میکنه بند بند بدنش داره از هم جدا میشه. چه جوری دم در خونه این تکه های بدن را دوباره جمع و جور کنه و پیاده شه ...

ادامه دارد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 9:10  توسط مریم   |