تبليغاتX
مهر - ادامه .... الهی راضیم به رضای تو
به امید روزی که خدا به این وبلاگ لینک دهد
نگاه ترحم انگیز پرستارها خوش آمد گویش بود و پله های بیمارستان آغوشش را باز کرده بود.باز همون تخت ۳ بود و همون علی خفته روی تخت و همون شلنگها و دستگاهها و انگشتهای بی تحرک

خدایا این صحنه دیگر تبدیل به عکس شده هیچ چیزش عوض نمیشود یک هفته است که همین جوری است .

به یاد خواب خود افتاد. خدایا علی چی میخواست دنبال چی بود؟کجا می خواست بره ؟ انگار خودش هم بیقرار بود. پرستاری جلو اومد سلام باز هم چشمهای خیس مریم !

حالتون خوبه ؟ چه سوالی حال این بنده خدا معلومه!

دیشب یه بار مریض دچار ایست قلبی شد اما با کمک شوک برگشت

دیشب! خواب! رفتن! ایست قلبی ! گمشده علی!

خدایا اینجا چه خبره ؟علی میخواد بره! اره می خواد از این دنیا بره ولی بدون یک چیزی راهش نمیدهند ! اون چیه ! چه تعلقی علی را باز گردونده! 

نه! نکنه علی منتظره رضایت و دل کندن منه  . نه علی خواهش میکنم این را از من نخواه همه این مدت گفتم خدایا راضیم به رضای تو اما ته دلم رضای خدا را در برگشت تو دیدم از من نخواه که به رفتنت رضایت بدم ! خیلی بی رحمی ! این چه در خواستیه که از من داری ؟

قطره اشکی که کاملا چشمها را تار کرده بود راه خودش را از کنار چشم باز کرد و به پایین غلتید و دوباره صحنه تکراری پیدا شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 10:5  توسط مریم   |